خوش آمدید

ورود / ثبت نام

تاجیکان، تاجداران ایرانویچ

NOTICE: If you are not viewing this site in Persian, the content on this page may have been automatically translated using Google Translate and may have some inconsistencies.
Translate:

نویسنده: دکتر رضاهازلی(کی اشکان اردلان افشارنادری)

18 امرداد 7760 میترایی (9 آگوست 2022 میلادی)

پیشگفتار در اهمیت تاجیکستان

زبان های هندوایرانی از کهن ترین و غنی ترین زبانهای تاریخی جهان اند که اندیشه های بالای فلسفی و جهان بینی های شگرف مردمان سخنگو بدانها در کتابهایی مانند «ریگ ودا» و «اوستا» بازتاب یافته اند. مردمان سخنگو به زبانهای آریایی ( هندوایرانی) همان گونه که در کهن ترین بخش های اوستا از جمله مهریشت[i] آمده است در سرزمینی زندگی می کردند که به آن « ایرانویچ» می گفتند. سرزمین «ایرانویچ» یا به تلفظ اوستایی «ائیریه وئجه» که به معنای «ریشه سرزمین آریاییان» یا سرزمین نخستین آریاییان است، در گستره خراسان شمالی بوده که بخش های مهمی از آن امروزه در «تاجیکستان» قرار دارد. ایرانویچ کانون مردمان آریایی بود که بعد ها با مهاجرت به شمال هند و فلات ایران و آناتولی و شرق اروپا و حتی تیره ای از آنها چون «هیکسوس» ها و «میتانی» ها و «کاسپی»[ii] ها تا شمال مصر، بزرگ ترین تمدنهای جهان عصر باستان را پی ریزی کردند. همه این مردمان تمدن ساز آریایی یا هندوایرانی و اروپایی از «ایرانویچ» آمدند که امروزه بخش های عمده آن در تاجیکستان است. هرچند که بخش های دیگری از ایرانویچ هم در دیگر کشورهای آسیای مرکزی و حوزه های باستان شناسی آنها قرار داشته است، اما، اهمیت «تاجیکستان» در آن است که این کشور تا کنون در حوزه «تمدن ایرانی» قرار دارد و برخلاف بسیاری از کشورهای آسیای میانه که پس از حمله مغول تغییر هویت فرهنگی دادند، «تاجیکستان » بر بام آسیا و بر بام غله فرهنگ کهن ایرانی با تمام ناملایمات روزگار، همچنان سرافراز ایستاده است. همچنین نباید از این نکته غفلت کرد که با روی کار آمدن حکومت های اسلامی-ابراهیمی در بیشتر کشورهای حوزه تمدن ایرانی از جمله ایران و افغانستان و جایگزین شدن «هویت ایرانی» با «هویت ابراهیمی» در این کشورها، تاجیکستان امروزه یگانه کشور پرچمدار تمدن باستانی ایران است. از اینرو بررسی و پژوهش درباره سرزمین «تاجیکستان» و مردمان «تاجیک» در طول تاریخ کمال اهمیت را دارد.

از ایرانویچ تا تاجیکستان

سرزمینی را که امروزه «تاجیکستان» می نامیم در طول تاریخ به نامهای گوناگونی که همگی ریشه در فرهنگ ایرانی داشته اند، نامیده شده است. همانگونه که پیشتر اشاره شد تاجیکستان امروزی و خراسان شمالی، بر پایه کهن ترین بخش های اوستا از جمله «مهر یشت»[iii] ؛ «ائیریه وئجه»، «ایرانویچ»[iv] و« آریانویچ» نامیده میشده است. این نام را بدین سرزمین هنگام نوشتن کهن ترین بخش های ادبیات هندوایرانی در «اوستا» و «ریگ ودا» یعنی از هزاره پنجم تا هزاره سوم پیش از میلاد داده اند. حوزه های باستان شناسی آسیای مرکزی که همگی مرتبط با «ایرانویچ» است قدمت و اصالت و پیشرفتگی شگرف تمدن آریایی باستان را به خوبی نشان می دهند. حوزه های باستان شناسی «آندرونووا»[v] ، «بی-اِی-اِم-سی»[vi] و «یاز»[vii] به طور کامل سیر دگرگونی تمدن بسیارپیشرفته «ائیریه وئجه»، «ایرانویچ» یا « آریانویچ» را از عصر نوسنگی تا عصر برنز و آهن به خوبی نشان می دهند و جغرافیای آنها کاملا منطبق با جغرافیای «ایرانویچ» در اوستاست. از جمله بخش های بسیار مهمی از حوزه باستان شناسی « بی-اِی-اِم-سی» امروزه در تاجیکستان و بلخ در شمال خراسان (افغانستان) قرار دارد. کاملا آشکارست که در عصر برنز و آغاز آهن این سرزمینها «ائیریه وئجه» یا«ایرانویچ» نامیده میشدند هرچند که این حوزه باستان شناسی امروزه به دلایل سیاسی[viii] و به صورت نادرست حوزه تمدنی باکتریا-مارگیانا[ix] نامیده میشود که چنین نامگذاری با نوشته باستانی «مهریشت» اوستا ناسازگار است. به جز این نام که بی شک مردمان خود این سرزمین بدان می داده اند، در کتابها

و نقشه های تاریخی کلاسیک یونانی-رومی که هزاران سال پس از «اوستا» نوشته شده اند، نام خراسان شمالی و حتی جنوبی ، « آریانا»[x] بوده است.

آریانا (Ariana)، لاتین شده واژه یونانی ‘Αρειανήبا تلفظ آریانِه / Arianē‏به گفتهٔ «استرابو» ؛[xi]بخشی از تاجیکستان و افغانستان و بخش‌هایی از شرق ایران و قسمتی از پاکستان امروزی را شامل می‌شده است. بعدها، همچنین نویسندگانی مانند الیان از «آریانای هندی» به‌عنوان یک اصطلاح جغرافیایی سخن گفته‌اند.

اصطلاح آریانا را جغرافی‌دان یونانی اراتوستن (۲۷۶–۱۹۴ قبل از میلاد)، که به‌عنوان یکی از نخستین ترسیم کنندگان نقشه جهان بر‌اساس دانش جغرافیایی موجود در زمان خود شناخته شده‌ است، را نیز بکار برده است و بر روی نقشه اش قلمرو بزرگی به‌نام «آریانا» را مشخص می‌کند که آن را میان میانرودان و هند قرار می‌دهد.بر مبنای آن؛ خط مرزی این سرزمین را رود سند در شرق، دریای مکران در جنوب، خطی از کارمانیا تا دوازه های کاسپیان در غرب، و رشته کوه های توروس در شمال دانسته است و مانند تأکید استرابو با همان نام «آریانا»، و به‌صورت یک ملت، شناخته می شود.[xii]

البته کاملا آشکار است که ابعاد و مقیاس نقشه «اراتوستن» دقیق نیست و اطلاعات دقیق‌تری از جایگاه آریانا و شهرهای آن در اوستا وجود دارد و این مرزهای شمالی «آریا نا» شمالی تر از آن هستند که «اراتوستن» می پنداشته است.

همچنین نام شهر باستانی هرات که در اوستا بصورت «هرویتی» آمده و یونانیان باستان آنراHaroyum/Haraiva می نامیدند خود ریشه در نام «آریا» دارد و به عنوان مدرکی بر یکی بودن «آریا نا» با «خراسان» در نظر گرفته میشود که یکی از چندین کلان‌شهر این سرزمین بوده است. از سوی دیگر نام زبان مردم این سرزمین در کتیبه «کانیشکا» شاه کوشانی، شناخته شده به کتیبه «رباطک» ، «آریه» آمده است که با اندکی دگرگونی و افزودن پیشوند معرفه « د» پشتو به آن به «دریه» و سپس تا به امروز «دری» نامیده میشود، خود نشان از آن دارد که افزون بر سرزمین و شهرهای آریایی ، زبان «آریایی» یا «دری» نیز وجود داشته است که امروزه با نام های دیگری از جمله «پارسی» و «تاجیکی» نیز شناخته میشود. بر‌اساس نوشته‌های «مک‌کنزی»، «ایران ویج» در اواخر دوران شاهنشاهی ساسانی ، به نواحی «آذربایجان» گفته می‌شده اما در آغاز به مناطقی نزدیک «سغد و بلخ» اطلاق می‌شده است. بر‌اساس تعریفی که در فرگرد یکم «وندیدا» از عبارت «ایرانویج» می‌شود، منظور سرزمین اولین مُبَلّغان اوستا است.[xiii] نام «ایران» و ترکیبات آن مانند «ایران زمین» و «ایرانشهر» نیز همه ریشه در نام «ائیریه وئجه» باستانی دارد. نام «ایران» و ترکیباتش نزدیک به دوهزار بار در «شاهنامه فردوسی» که بر پایه «خدای نامک» های عهد ساسانی است نیز آمده است.

لازم به ذکر است که سرزمین «سغد» که بخش شمالی «ائیریه وئجه» یا «ایرانویچ» و «آریانا» بوده است در نقشه باستانی «اراتوستن» همین سرزمینی است که امروزه «تاجیکستان» نامیده میشود. نام «تاجیکستان» برای این سرزمین نامی است نوین و نخستین بار بصورت رسمی با تشکیل جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان درون اتحاد جماهیر سوسیالیستی سابق در سال ۱۹۲۹ میلادی به کار رفته است هرچند که نام «تاجیک» پیش از آن نیز وجود داشته و به پارسی زبانهای آسیای میانه و شمال خراسان و حتی برخی مردمان مناطق مرکزی کشور ایران نیز گفته می شده است.[xiv]

در ایران تعداد زیادی از تاجیک‌ها در منطقهٔ ورامین ساکن هستند. تاجیک‌ها از قدیمی‌ترین اقوام ورامین و ایران هستند که هنوز هم نام خانوادگی بیشتر این مردم همان تاجیک باقی‌مانده‌است

ورامین در زمان ساسانیان یکی از قریه‌های راگا (ری) بوده است . برخی تاریخ شناسان معتقدند که شکل گیری مردم تاجیک در این نواحی مربوط به دوران ساسانیان بوده و آنها یکی از قدیمی‌ترین باشندگان این مناطق هستند. [xv]

به گفتهٔ «میرزا شکور زاده» ، پژوهشگر تاجیک و نویسندهٔ کتاب «تاجیکان در مسیر تاریخ»، براساس پژوهش‌ها، مردم پارسی‌گوی در بسیاری از نقاط آسیای میانه، ایران و افغانستان و حتی کشمیر و کاشغر خود را «تاجیک» معرفی کرده‌اند. واژهٔ «تاجیک» در ادبیات کلاسیک پارسی زیاد بکار رفته و کاربرد آن غالباً در برابر ترک و عرب صورت گرفته‌است:

مثلاً سعدی می‌گوید:

شاید که به پادشاه بگویند، ترک تو بریخت خون تاجیک.

و یا جامی اشاره‌ای دارد دربارهٔ علی شیرنوایی که:

او که یک ترک بود و من تاجیک، هردو داشتیم خویشی نزدیک.

و باز سعدی در جای دیگر می‌گوید که:

نگار ترک و تاجیکم کند صد خانه ویرانه، به آن چشمان تاجیکانه و مژگان ترکانه.

اکثر تاجیک ها امروزه «امیر اسماعیل سامانی» را بنیانگذار «تاجیکستان» می دانند. هرچند اصل و نسب دودمان «سامانیان» به «خاندان مهران» و «بهرام چوبین» میرسد و آنها خود را همواره «ایرانی» و «خراسانی» می نامیده اند.

اتیمولوژی واژه «تاجیک»

هرچند که نظرهای گوناگونی درباره ریشه شناسی واژه «تاجیک» وجود دارد، اما، بایک نگاه برای پژوهشگرانی که همزمان با چندین شاخه از علوم انسانی آشنایی دارند و «زبانشناسی» را درکنار «تاریخ» و «باستان شناسی» و «جامعه شناسی لباس» قرار می دهند، آشکار است که تنها یک ریشه برای این واژه به حقیقت نزدیک تر است و آن، ریشه در واژه «تاج» در زبان پارسی (دری) دارد. لازم به ذکر است که حوزه های باستان شناسی در خراسان بزرگ همگی نشان از آن دارد که «شاهنشاهی های ایرانی» یا «تاج داران ایرانی» همواره در طول تاریخ از عصر برنز تا پس از اشغال عرب و حمله مسلمانان در خراسان بزرگ وجود داشته اند و محبوبیت تاج داران و پادشاهان ایرانی در میان مردم به حدی بوده است که مردان و زنان خراسانی از روزگار باستان تا کنون کلاه هایی بر سر می گذارند که شبیه «تاج کوچک» بوده است. در زبان پارسی (دری) با افزودن «ک» تصغیر و تحبیب به واژه «تاج» واژه «تاجک» یا «تاج کوچک » ساخته میشود که واژه «تاجیک» تلفظ دیگری از آن است. به بیان دیگر «تاجیک» ها در واقع شهروندان «تاجک» برسر در حکومت تاج داران ایرانی (شاهنشاهی ایران) در خراسان بزرگ اند که این ویژگی در لباس مردان و زنان خراسانی تا کنون آشکارست (عکس های ۱،۲،۳،۴) و جالب اینکه نشان «تاج» تا کنون روی پرچم «تاجیکستان» با وجود آنکه این کشور امروزه جمهوری است وجود دارد. (عکس ۶)

. عکس ۱- کلاه تاج مانند و با طرح تاج تاجیکی

 

 

عکس ۲- کلاه های زنانه تاجیکی آشکارا مانند تاج اند.

 

نکته شگفت آور در این است که تقریبا تمام کلاه های خراسانی و ایرانی نمونه ای از تاج های کوچک با طرح های گوناگون هستند. افزون بر کلاه مردانه و زنانه تاجیکی ، کلاه تاجیکی «پکول» در شمال خراسان (أفغانستان) نیز شباهت زیادی به گونه ای از تاج دارد و این کلاه همان است که امروزه نوع دگرگون یافته آن در مراسم فارغ التحصیلی همه دانشگاه های جهان به افتخار دانشمندان خراسانی و آثار برجسته شان در طول تاریخ بر سر دانشجویان و دانشمندان گذاشته میشود. (عکس ۳)

نکته قابل توجه دیگر آنست که حتی «دستار خراسانی» نیز با دیگر دستارها و عمامه ها فرق دارد و بخشی از پارچه آن دستار در بخش جلوی پیشانی به نشانه «تاج» بالا می آید که بویژه در تندیس های فردوسی شاعر پارسی گوی خراسانی بخوبی آشکار است و تا کنون دستار مردم محلی در خراسان ایران و لباس فولکلور آنها نیز چنین است. (عکس ۵)

واژه لاتین «تیارا»[i] که میان تیره های ایرانی سکایی در شمال دریای کاسپیان به کار برده میشده و تا کنون نیز در زبانهای اروپایی به کار می رود و به مفهوم تاج زنانه است، با واژه «تاج» ایرانی همریشه است. همچنین محبوبیت و کاربرد نام «تاج» در خراسان را در نام ایرانی شهر «تاشکند» در آسیای میانه و نزدیک به تاجیکستان امروزی، هم می توان دید. نام «تاشکند» از دو بخش «تاش=تاج» و «کند =کندن» ساخته شده است که آشکارا به معنی آنست که آن شهر ساخته و یا کنده شده به دست تاج دار و پادشاهی بوده است.

عکس ۳- کلاه «پکول» در میان تاجیک های افغانستان آشکارا نیم تاج است

 

عکس ۴- کلاه تاج مانند زنانه لباس عروسی تاجیکی .

 

عکس ۵- حتی دستار خراسانی در سراسر خراسان به شیوه تاج بسته میشود مانند دستار فردوسی

یکی از بزرگ ترین نویسندگان و شاعران تاجیکستان و نخستین رئیس آکادمی علوم تاجیکستان «صدرالدین عینی» نیز معنای واژه «تاجیک» را در یکی از آثارش «تاجدار» آورده است که «ریچارد فولتس» ایرانشناس و خاورشناس معروف نیز بدان اشاره می کند.[i]

عکس ۶- نشان «تاج» روی پرچم رسمی تاجیکستان

 

با توجه به مطالب بالا می توان با احتمال بالایی گفت که «تاجیک» در لغت به معنی «تاج کوچک» و «تاج دارا» چنین تاج ایرانی است، هرچند که معنی اصطلاحی آن به معنی غیر ترک و غیر عرب است.

هاپلوگروپ ژنتیکی تاجیکان و ایرانیان باستان

تاریخ و مردمشناسی بخشهایی از علوم انسانی هستند و علوم انسانی، علوم دقیقه مانند ریاضیات نیستند و گاهی نظرهای گوناگونی درباره یک مساله واحد در این علوم بروز می کنند که برخی آنها از حقیقت دور هستند. برای نمونه برای شناسایی تبار گروهی از مردمان تنها به زبان و آثارباستانی آنها نمی توان اکتفا کرد چون مهاجرت ها در طول تاریخ به یک سرزمین می تواند آهسته و تدریخی بدون آنکه زبان آن مردم را دچار تغییر کند هویت ژنتیکی آنها را کاملا متفاوت از نسل های گذشته آنها کند. از اینرو در آغاز سده بیست و یکم، با پیشرفت دانش ژنتیک، هاپلوگروپ ژنتیکی جوامع انسانی و انواع سه گانه آن ( هاپلوگروپ ژنتیکی پدری yDNA و هاپلوگروپ ژنتیکی مادری mtDNA و همچنین هاپلوگروپ ژنتیکی برآیند نسلهای گذشته Autosomal DND ) در شناخت دقیق هویت و ریشه تاریخی مردمان و گروه های اتنیکی گوناگون به کار می روند. لازم به ذکر است از آنجا که دانش ژنتیک جزء علوم دقیقه است، پاسخی که می دهد دقیق و قطعی است و در آن مانند علوم انسانی اختلاف نظری وجود ندارد تا هرکس مطابق میل و سلیقه خود ویا اغراض سیاسی اش هویت مردمان را تحریف کند و در نتایج علمی ایجاد آشوب و هرج و مرج کند. از میان سه شاخص ژنتیکی؛ پدری، مادری و برآیند نسل های گذشته معمولا در پژوهش های تبارشناسی از هاپلوگروپ ژنتیکی پدری استفاده میشود. هاپلوگروپ ژنتیکی پدری دو ویژگی دارد که در پژوهش ها بسیار مهم است؛ یکی آنکه این هاپلوگروپ پشت اندر پشت ثابت است و مانند انواع دیگر شاخص های ژنتیکی در نسل های گوناگون تغییر نمی کند، دوم آنکه اکثر جنگاوران و سربازان و مهاجران یا مهاجمان به کشورها در دوران باستان و در طول تاریخ مردان بوده اند که ردیابی آنها با این شاخص ژنتیکی بسیار آسان است.

نتایج پژوهش های ژنتیکی منتشر شده روی هاپلوگروپ ژنتیکی مردمان خراسان و خراسان شمالی یعنی دوکشور تاجیکستان و افغانستان امروزی نشان می دهد که بیش از شصت تا هفتاد درصد هاپلوگروپ ژنتیکی پدری یا yDNA این مردمان R1a و شاخه ایرانیان باستان این هاپلوگروپ یا R1a-Z93 می باشد. هاپلوگروپ ژنتیکی R1a، همان هاپلوگروپ پدری آریاییان و ایرانیان و هندیان باستان و مردمان اسکیت و اسلاو در شرق اروپا نیز هست. این نشان می دهد که حدود هفتاد درصد مردمان «تاجیک» پدر در پدر ایرانی و آریایی هستند و این نتایج علمی و قطعی است و دقت آن از آزمایش خون برای شناخت فرزندان یک پدر نیز بالاترست.[i]

نمودار یک

 

در نمودار بالا (یک) درصد مردان دارای هاپلوگروپ آریایی R1a در میان اسلاو ها که وارثان اقوام ایرانی اسکیت هستند به خوبی نمایان است. این نمودار نشان می دهد که حدود شصت درصد از اسلاوها همان هاپلوگروپ پدری اسکیت ها و ایرانیان باستان و مردمان تاجیکستان و افغانستان و ایران کنونی را دارند. [i]

نمودار دو

 

در نمودار دوم هم به خوبی درصد شاخه خاصی از هاپلوگروپ پدری R1a که شاخه ایرانیان باستان و آریاییان ایرانی است یعنی R1a-Z93 نشان داده شده است. آشکار است که این هاپلوگروپ پدری امروزه در «تاجیکستان» بیشتر از دیگر کشورها و سرزمین های ایرانی از جمله «افغانستان » و یا حتی خود کشور امروزی «ایران» است. بر پایه این پژوهش ها امروزه با قاطعیت می توان گفت که حدود هفتاد درصد مردمان تاجیکستان امروزی پشت در پشت از آریاییان در ایرانویچ و ایران باستان اند.[i]

«دری» نام علمی زبان تاجیکی و سه لهجه از زبانی مشترک؛ دری تاجیکی، دری پشتو و دری پارسی

متاسفانه ایرانشناسی و زبان شناسی ایرانی مانند بیشتر شاخه های شرق شناسی و مردمشناسی تنها آبجکتیو و علمی نیست و غرض های سیاسی و جغرافیای سیاسی یا جئوپولتیک و همچنین تقسیم غرض آلود میراث باستانی تمدنهای اولیه بشری در آن نقش بازی می کند. نمونه بارز چنین غرض ورزی سیاسی را در نام «زبان آریه» باستان می توان دید. آنچه که کاوش های باستان شناسی و نگاه آبجکتیو و علمی به تاریخ به ما می گوید این است که نام زبان مشترکی که امروزه در تاجیکستان، خراسان بزرگ (افغانستان) و ایران و پاره ای از سرزمین های دیگر تمدن ایرانی بدان سخن گفته می شود، «آریه» است. در دو کتیبه باستانی در گستره تمدن ایرانی یعنی در کتیبه داریوش شاهنشاه هخامنشی در بیستون[ii] در ایران و همچنین در کتیبه کانیشکا شاه کوشانی در خراسان بزرگ (افغانستان) معروف به کتیبه رباطک[iii] نام این زبان آشکارا «آریه» آمده است که نشان می دهد نام نیای این زبان مشترک نیز در شرق تا غرب فلات ایران همواره یکی بوده است. پس از حمله اعراب مسلمان نیز همواره ماهیت یگانه این زبان در سراسر فلات ایران با اندک تغییری حفظ شده است. نام این زبان در خراسان بزرگ به دلیل همزیستی با زبان دیگر ایرانی یا پشتو ، پیشوند معرفه «د» پشتو به آن افزوده شده و نام « دآریه» یا «دری» را گرفته است. نخستین سخنوران و شاعران بدین زبان مانند رودکی همواره نام دری را به کار برده اند. در شاهنامه فردوسی که یکی از شاهکارهای این زبان است از آنجایی که بخشی از شاهنامه ترجمه خدای نامه های دوران ساسانی در سرزمین پارس است و درپارس لهجه خود را «پارسیک» می نامیدند، همراه با نام دری نام پارسی نیز برای این زبان بکار رفته است. کم کم در طول سده ها لهجه پارسی از زبان «آریه» یا «دری»، به نام زبان پارسی شناخته شده است که درواقع نه یک زبان جداگانه بلکه لهجه پارسی از زبان «دری» است. به جز این دو نام برای زبانی واحد که در طول تاریخ شکل گرفته اند، نام «زبان تاجیکی» برای لهجه دیگری از این زبان نامی جدید و ساختگی است که به انگیزه های سیاسی در شوروی سابق برای جدا کردن مردمان تاجیکستان از خراسان بزرگ و ایران جعل شده است. کاربرد نام «زبان تاجیکی» تازه و از سال ۱۹۲۹ میلادی پس از تشکیل جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان درون اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق است. واقعیت این است که «تاجیکی» هم مانند «پارسی» یک لهجه از زبان «آریه» است که امروزه «دری» خوانده میشود. برپایه استدلال‌هایی که در بالا آمد ما تنها یک زبان مشترک میان مردمان تاجیکستان، خراسان بزرگ (افغانستان) و ایران داریم و نام این زبان مشترک برپایه کهنترین کتیبه های باستانی «آریه» است که «دآریه» یا «دری» نزدیک ترین نام به این نام باستانی است. از اینرو از نظر علمی و آبجکتیو با قطعیت می توان گفت که نام زبان این سه کشور «دری» با سه لهجه «دری تاجیکی» ، «دری پشتو» و «دری پارسی» است.

لزوم تغییر خط زبان دری از سیریلیک و عربی به خط ایرانیک

تراژدی تحمیل شده بر سخنوران به «دُر دری» یا «قند پارسی» تنها به نام زبان آنها و حق انسانی سخن گویی به زبان مادریشان ختم نمی شود، بلکه دشمنان ابراهیمی حوزه تمدن ایرانی برای هرچه بیشتر جدا کردن این مردم ازهم، دو خط بیگانه و غیر علمی را هم به آنها تحمیل کرده اند. نخستین خط تحمیلی «خط کوفی قرآنی» است که اعراب مسلمان پس از کشتارهای فراوان و جنوساید در ایران و خراسان بزرگ و به آتش کشیدن اکثر کتابخانه های باستانی ایران از جمله کتابخانه های دانشگاه باستانی «گندی شاپور» در خوزستان و کتابخانه های کهن مرو و سمرقند و بخارا و خوارزم و هگمتانه و آتورپاتگان، و پس از نابودی میلیونها جلد از کتابهای باستانی ایران به خط و زبان اوستایی و پهلوی و آریه باستان آنگونه که خود در کتابهای تاریخ شان مانند «فتوح البلدان بلاذری» نوشته اند، ایرانیان را مجبور به استفاده از آن کردند. اجبار برای استفاده از «خط قرآن» که بعدها به «خط عربی» معروف شد به اندازه ای بود که هرکس که به این خط نمی نوشت را کافر خواندند و مجبور به پرداخت جزیه و تحت شدید ترین تحریم ها و تبعیض ها قرار می دادند و حقوق اجتماعی نویسندگان به خط پهلوی و اوستایی و دیگر خطوط ایران باستان را به شدت نقض می کردند. از اینرو در طول چندین سده از اشغال ایران، کم کم برای ایرانیان راهی نماند که یا از ایران مهاجرت کنند، که کردند و شمار بسیاری از آنان با نام «پارسیان» به هند مهاجرت کردند، و یا اینکه اگر بخواهند در سرزمینهای ایرانی باقی بمانند به اجبار مسلمان شوند و خط خود را به خط عربی تغییر دهند و حتی در بسیاری از مناطق مانند شهرهای ایرانی تیسفون و بغداد[iv] زبان خود راهم عربی کنند. چهارسده طول کشید که پادشاهان ایراندوست سامانی «رنسانس ایرانی» را در مرو و بخارا و خراسان بزرگ پدید آورند و برای حفظ دانش بشری و ایرانی از تعصبات مذهبی اسلامی-ابراهیمی درهای کتابخانه های باقی مانده از هجوم اعراب مسلمان در مرو و بلخ و بخارا را به روی ایرانیان باز کنند تا آن علوم باستانی را یا به زبان دری و خط تحمیلی عربی، یا به زبان عربی ترجمه کنند تا این دانش‌ها محفوظ بمانند. چنین جنبش بزرگ ترجمه در دوران سامانیان باعث شد تا این دانش‌ها چند سده بعد به دست اروپاییان برسند و زمینه ساز «رنسانس علمی و فرهنگی اروپا» در قرون وسطی شوند. کتابهای علمی که تنها ترجمه به عربی شدند و اساس ایرانی و هندی و یونانی داشتند امروزه به غلط و با تعصبی ابراهیمی، علوم اسلامی و عربی خوانده میشوند. تعصب و اصرار بر عربی خواندن این علوم در اروپای تحت نفوذ فرهنگ ابراهیمی به حدی بود که «اعداد هندی» یا ارقام در سیستم ده دهی، را که هزاران سال در هند و ایران کاربرد داشته به غلط و از روی عمد «اعداد عربی» خوانده اند. لازم به ذکر است که بسیاری از دانشمندان عصر سامانی که دانش های ایران باستان را به عربی ترجمه می کردند، به دلیل فقر ادبیات عربی در برابرسازی برای اصطلاحات علمی در آن زمان، مجبور به معرب کردن واژگان ایرانی در ترجمه عربی این آثار می شدند. واژگان علمی ایرانی مانند؛ «هندسه» معرب «هنداچک» به معنی «اندازه» در زبان دری، و واژه «شیمی» که معرب «کیمیا» ایرانی است و واژه الگوریتم که برداشت اروپاییان از نام دانشمند ایرانی «خوارزمی» است و واژگان دیگری چون «کهربا» به معنی برق و «برید» به معنی پست و هزاران واژه دیگر در این نهضت ترجمه کتابهای علمی ایران باستان به زبان عربی در عهد سامانیان، جای پای و اثر انگشت منابع اصلی این علوم است، که در دوران اسلامی تولید نشده اند بلکه برای بقا از دست تحجر مذهبیون که این علوم را کفرآمیز می نامیدند به عربی ترجمه شده و یا به خط تحمیلی عربی و زبان دری بازنویسی شده اند.

خط تحمیلی عربی با وجود آنکه به دلیل عدم وجود مصوت ها و داشتن حروف تکراری برای نمونه داشتن چهار حرف «ز» (ز،ذ،ض،ظ) با چهار تلفظ مختلف، سه حرف «س» ( س،ص،ث) با سه

تلفظ مختلف و دو حرف «ت» (ت، ط) با دو تلفظ گوناگون، اصلا برای زبان «دری» یا «پارسی» که زبانی هندواروپایی و پر از مصوت است و تنها یک تلفظ از حرف های «ز» یا «ت» و «س» و مانند آنها دارد، مناسب نمی باشد، تا کنون به دلیل نفوذ مذهبیون و طرفداران فرهنگ تحمیلی ابراهیمی-اسلامی در ایران و افغانستان استفاده میشود. اما، در «تاجیکستان» خط دیگری نیز به سخنوران زبان دری تحمیل شد که آنهم به دلایل سیاسی و برای جدا کردن این بخش از مردم ایرانی از دیگر ایرانی تباران بود و آنهم خط «سیریلیک» بود. «خط سیریلیک» پس از تشکیل جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان در سال ۱۹۲۹ میلادی که بخشی از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود، رفته رفته به دلایل سیاسی و به خاطر همبستگی با خط زبان روسی که خطش «سیریلیک» بود و آن خط رسمی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق بود، برای جدا کردن هویت ایرانی تباران تاجیک از دیگر ایرانی تباران، به دلایل سیاسی به مردم تاجیک تحمیل شد. هرچند که خط «سیریلیک» خطی است که برای زبانهای هندواروپایی که دارای مصوت هستند ساخته شده و علمی تر از خط عربی است که به هیج وجه صلاحیت نوشتن زبانهای مصوت دار هندواروپایی از جمله «دری» را ندارد، اما این خط نیز برای زبانهای اسلاوی طراحی شده است و ویژگیهای منحصر بفرد زبانهای ایرانی در آن درنظر گرفته نشده است.

هرچند که بسیاری از جمهوری‌های شوروی سابق پس از استقلال خط خود را به «خط لاتین» تغییر داده اند اما خط لاتین نیز دارای کمبودهای جدی برای ویژگیهای «زبان دری» و دیگر زبانهای ایرانی است و بسیاری از آواهای زبان دری از جمله «چ» و «ش» را با خط لاتین نمی توان نوشت مگر اینکه ترکیبی از چند حرف درست کرد یا علامت های قراردادی و غیر علمی روی آنها گذاشت. از سوی دیگر هرچند «خط اوستایی» تا کنون از کامل ترین خط های جهان است و همانگونه که نیای زبان «دری» یا «پارسی» امروزی یعنی زبان آریه باستان را که زبان اوستایی نیز خوانده میشود به این خط کامل اوستایی می نوشتند، می توان زبان دری امروزی را نیز به این خط نوشت، اما، این خط نیز کاملا علمی نیست و برای نوشتن فرمولهای ریاضی و شیمی و فیزیک و یا زبانهای برنامه نویسی کامپیوتر در جهان امروزی مناسب نیست. همچنین خط اوستایی به دلیل امروزی نبودن، روند آموزش و پرورش را دشوار و کاربران را مجبور به استفاده از چند خط می کند. از اینرو در آغاز سده بیستم میلادی، زبان شناس و تاریخ پژوه و ریاضی دان برجسته ایرانی «ذبیح بهروز»، در دو کتاب با نام های «دبیره»[v] و «خط و فرهنگ»[vi] افزون بر کشف راز اختراع الفباهای حرفی جهانی از روزگار باستان تا کنون که بر اساس رسم مقاطع لب، دندان، کام، دهان، زبان، حلق ، بینی و خیشم هنگام تلفظ آواهای گوناگون است، برهمین اساس پیشنهاد ساخت الفبای طبیعی برای زبان دریِ پارسی را داد. این الفبای نوین بسیار علمی و آسان در یادگیری برای کودکان بود و هر کودک و هر انسانی می توانست این الفبای علمی و طبیعی را در چند روز بیاموزد. او نام این الفبای طبیعی را «کودک دبیره» گذاشت و خطی هم برای بزرگسالان و حتی افراد نابینا و ناشنوا براین اساس پیشنهاد کرد.

الفبای طبیعی پیشنهادی ذبیح بهروز از کتاب «دبیره»

پژوهش های ذبیح بهروز را بصورت جدی «رضا هازلی» در کتابهای «مانیفست اندیشکده ایران زمین»[i] [ii]و « راز اختراع الفباها و آوانگاری های جهانی – تاریخ و منطق راستین اختراع الفبا

»[iii] ادامه داد و براساس منطق همان خط طبیعی بهروز، و مطالعه خط مادر لاتین و سیریلیک که خط کهن «رونیک» است، خطی را برای زبان دری پارسی پیشنهاد داد که نام آنرا «خط ایرانیک»

گذاشت. این خط بر اساس منطق خط طبیعی بهروز ریشه در خط «رونیک» اقوام ایرانی اسکیت و سرمت باستان دارد و شباهت هایش به خط لاتین و سیریلیک آنرا امروزی و برای کاربرد علمی مناسب کرده است در عین حالی که خطی مستقل با منطقی علمی بر اساس رسم مقاطع لب، دندان، دهان، بینی،

زبان، کام، حلق و خیشم هنگام تلفظ آواهای زبان دریِ پارسی است. «هازلی» بر این اساس اپلیکیشن کامپیوتری «خط ایرانیک» و فونت های دیجیتال آنرا هم طراحی کرده است.

الفبای طبیعی پیشنهادی ذبیح بهروز از کتاب «دبیره»

 

پژوهش های ذبیح بهروز را بصورت جدی «رضا هازلی» در کتابهای «مانیفست اندیشکده ایران زمین»[i] [ii]و « راز اختراع الفباها و آوانگاری های جهانی – تاریخ و منطق راستین اختراع الفبا

»[iii] ادامه داد و براساس منطق همان خط طبیعی بهروز، و مطالعه خط مادر لاتین و سیریلیک که خط کهن «رونیک» است، خطی را برای زبان دری پارسی پیشنهاد داد که نام آنرا «خط ایرانیک»

گذاشت. این خط بر اساس منطق خط طبیعی بهروز ریشه در خط «رونیک» اقوام ایرانی اسکیت و سرمت باستان دارد و شباهت هایش به خط لاتین و سیریلیک آنرا امروزی و برای کاربرد علمی مناسب کرده است در عین حالی که خطی مستقل با منطقی علمی بر اساس رسم مقاطع لب، دندان، دهان، بینی،

زبان، کام، حلق و خیشم هنگام تلفظ آواهای زبان دریِ پارسی است. «هازلی» بر این اساس اپلیکیشن کامپیوتری «خط ایرانیک» و فونت های دیجیتال آنرا هم طراحی کرده است.

جدول الفبای ایرانیک پیشنهادی هازلی

روش رسم مقاطع حروف الفبای ایرانیک -دراین نمونه

روش رسم مقطع حرف «ج» برپایه شکل زبان و کام

هنگام تلفظ آوای «ج»

امید است که با تلاش های فرهنگی و سیاسی دوست داران حوزه تمدن ایرانی و زبان دری، خط ایرانیک در آینده خط وحدت بخش برای سه لهجه از زبان دری یعنی «دری تاجیکی»، «دری پشتو» و «دری پارسی» و حتی دیگر زبانهای حوزه تمدن ایرانی باشد.

از آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که ما زبانی به نام «آریه» یا «دری» داریم که متاسفانه امروزه هم در ایران و هم در افغانستان و تاجیکستان به خط های غیر ایرانی نوشته میشود. امید است که خط یگانه این زبان در آینده خط علمی «ایرانیک» باشد که می توان آنرا برای هماهنگی با نام «زبان دری» ، «خط دری» یا «خط آریه» نیز نامید. باید توجه داشته باشیم که برخلاف «لهجه» های درون یک زبان که گوناگونی آنها باعث غنا و زیبایی زبان است، سیستم نوشتاری یک زبان باید یکی باشد تا در آموزش و پرورش به آن زبان، میان مردم ها و کشورهای سخنور به آن زبان هرج و مرج و عدم تفهیم و تفاهم بوجود نیاید. بهترین نمونه برای درک بهتر این مساله «زبان انگلیسی» است که با وجود داشتن لهجه های فراوان در کشورهای گوناگون اما خط و الفبای آن یکی است و اساس نوشتارش برای آموزش و تفاهم مردم با هر لهجه ای استاندارد است. به امید روزی که «زبان آریه یا دری» با همه گوناگونی لهجه هایش به «خط واحد علمی و طبیعی آریه یا دری» نیز آراسته گردد.


[i]http://www.avesta.org/ka/yt10sbe.htm

[ii] https://history.stackexchange.com/questions/68874/what-is-the-nature-of-the-hyksos-territory-in-transjordan-and-northern-arabia-de

[iii] http://www.avesta.org/ka/yt10sbe.htm

[iv] “ĒRĀN-WĒZ – Encyclopaedia Iranica”. www.iranicaonline.org. Retrieved 27 October 2019.

[v] https://en.wikipedia.org/wiki/Andronovo_culture

[vi] https://en.wikipedia.org/wiki/Bactria%E2%80%93Margiana_Archaeological_Complex

[vii] https://en.wikipedia.org/wiki/Yaz_culture

[ix] متاسفانه علم باستان شناسی مدرن تحت تاثیر تعصب افراد مذهبی با باورهای یهودی-مسیحی قرار دارد که تنها کتاب مقدس و عهد عتیق را منبعی برای نامگذاریهای مکانهای باستانی قرار می دهند و متن های باستانی دیگر مانند اوستا و ریگ ودا و جغرافیای آنها را کاملا نادیده می گیرند.

[x] https://en.wikipedia.org/wiki/Bactria%E2%80%93Margiana_Archaeological_Complex

[xi] https://en.wikipedia.org/wiki/Ariana

[1] The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition, 2008

[xii] Ri. Schmitt, ‘ARIA’, Encyclopaedia Iranica, 1986

[xiii] Encyclopaedia Iranica: ĒRĀN-WĒZ. By D. N. MacKenzie: By late Sasanian times Ērān-wēz was taken to be in Western Iran: according to Great Bundahišn (29.12) it was “in the district (kustag) of Ādarbāygān.” But from Vendidad 1 it is clear that it has to be sought originally in eastern Iran, near the provinces of Sogdiana, Margiana, Bactria, etc., listed immediately after it.

[xiv] https://www.britannica.com/topic/history-of-Central-Asia-102306/Soviet-rule

[xv] http://varnashahr.ir/varamin-city/varamin-history/

[xvi] Tiara

[xvii] Richard Foltz, A History of the Tajiks : Iranians of the East, Bloomsbury Publishing, 2019; P. 99.

[xviii] https://www.eupedia.com/europe/Haplogroup_R1a_Y-DNA.shtml#Indo-Iranian

[xix] https://www.eupedia.com/europe/Haplogroup_R1a_Y-DNA.shtml#Indo-Iranian

[xx] https://www.eupedia.com/europe/Haplogroup_R1a_Y-DNA.shtml

[xxi] http://www.avesta.org/op/op.htm

[xxii] https://www.liquisearch.com/rabatak_inscription/full_text

[xxiii] «بغداد» شهرکی ایرانی با نام ایرانی ( بغداد : بگداد : بگ یا بغ = خدا + داد = داده و هدیه و رویهم به معنای هدیه خداوند) در حومه «تیسفون» پایتخت ساسانیان و اشکانیان و مرکز مانویان ایرانی بوده است که کم کم با تعصب عربی خلفای مسلمان هویت ایرانی اش را از دست داد و تبدیل به شهری با هویت و زبان عربی شد.

[xxiv] بهروز، ذبیح، دبیره، ایران کوده، انتشارات فروهر چاپ دوم، 1363

[xxv] بهروز، ذبیح، خط و فرهنگ، ایران کوده شماره 8، انتشارات فروهر چاپ دوم، 1363

[xxvi] هازلی، رضا، مانیفست اندیشکده ایرانزمین، انتشارات آمازون، ۲۰۱۵ میلادی

[xxvii] https://kaaa.info/dp/articles-researches/default7/

[xxviii] https://kaaa.info/dp/articles-researches/article-16/

ارسال دیدگاه:   

دیدگاهتان را بنویسید

Under Construction

“We are improving our website to offer the best experience for our growing community.”