English پارسی Русский Kurdi کوردی Тоҷики بلوچی پشتو دری اردو हिन्दी Ирон گیلکی
مازرونی հայերեն آذری لری
Welcome
Login / Register

اَمرداد؛ ماه بي‌مرگي از راه رسيد

به گزارش از امرداد

گروه انديشه :
تو نبيني برگ‌ها با شاخه‌ها
كف‌زينان، رقصان، ز تحريك صبا
تو نبيني ليك بهر گوش‌شان
برگ‌ها با شاخه‌ها هم كف‌زنان
تو نبيني برگ‌ها را كف‌زنان
گوشِ دل بايد نه اين گوشَت بدان
(دفتر سوم – مولانا)
در ادبيات مزديسنا، اَمرداد از ديد مينوي، نمودار جاوداني، بي‌آغازي و بي‌انجامي و در جهان مادي نگهبان گياهان و رُستني‌ها است.
در باور ايرانيان، بريدن و كندن درخت بارور و چيدن ميوه‌ي نارس، ناروا است. اي درخت! کدام زیبایی وام‌دار تو نیست و کدامین زندگاني، ميهمان برگ‌های سبزرنگ تو نیست؟
ارج و ارزش گياهان در نزد ايرانيان آن‌چنان است كه، مَثل‌ها و گفتارهاي نغز و پندآميز فراوني در پيوند با گياهان به يادگار مانده است:
كسي كه اجاقش كور باشد و فرزندي نياورد، «درختِ بي‌بر» را مي‌ماند. و آن كس كه چشم‌تنگ(:خسيس) و سودي ندارد، «درخت بي‌سايه» را مانند است. اگر سُرور و شادماني به كسي برسد، «گُل از گُلش شكفته مي‌شود» و اگر آزرم و شرمي او را درگيرد، «صورتش گل مي‌اندازد و سرخ‌گون مي‌شود». و اگر پشتيباني داشته باشد و تبارمند(:داراي اصل ونصب) باشد، «ريشه در خاك دارد» و انسان دانا و فروتن؛ «درخت پرباري را مي‌ماند كه از زيادي بار، سر به زير افكنده است». همه‌ي اين تمثيل‌ها و مَثل‌ها، پايگاه مينوي و مادي رستني‌ها و ارج‌نهادن به آن‌ها را نزد ايرانيان گواهي مي‌دهند. در آيين زرتشتي نيز، همه‌ي گياهان و درختان سپند شمرده مي‌شوند و «هر كسي كه درختي كارد، اشويي مي‌كارد».
ابوريحان گويد: «معناي اَمُرداد آن است كه مرگ و نيستي نداشته باشد، اَمُرداد فرشته‌اي است كه به حفظ گيتي و اقامه‌ي غذاها و دواهايي كه اصل آن نبات است و مزيل جوع و ضرر و امراض هستند موكل است».
ايزدانِ «رَشْن»، «اَشْتاد» و «زامياد» از ياران و همكاران اَمُرداد به‌شمار مي‌آيند و ديوهاي گرسنگي و تشنگي «تَئورو» و «زَئيريك» كه در «بُندَهِش»، «تاريچ» و «زاريچ» ناميده مي‌شوند، از هميستاران و دشمنان خورداد و اَمُرداد هستند. گل «چَمبك»(زنبق) از آن امرداد است.
«اَمُردادي» جاودانگي روان و پيوستن به ذات اهورا است كه انسان مي‌تواند با تمرين در اين جهان به آن برسد. چه اگر در اين جهان، تازه‌گرداندين و بهتر كردن جهان را در پيش گيرد، مي‌توان گفت به ژرفاي آموزش‌هاي اشوزرتشت پي‌برده و مي‌تواند به «جاودانگي» برسد. روشن است كه «جاودانگي» كيفي است و آن را مرزي نيست، و نمي‌توان گفت كه چه كسي به چه ميزان به اين آگاهي رسيده است؟ و تنها سنجش مردمان از «جاودانگي»، نام نيك بر جاي گذاشتن است؛ چه از ديد دانشي و چه از ديد كرداري و چه با داشتن فرزندان نكو.
1- انصاري، دكتر جابر، تجلي دوازده ماه در آيينه اساتير و فرهنگ ايران، نشر قمري؛ مرند، چاپ نخست 1374، رويه‌هاي59تا66
2- اشيدري، موبد جهانگير، دانشنامه‌ي مزديسنا، نشر مركز؛ تهران، چاپ نخست1371، رويه‌هاي 121تا123

Post your comment

Comments

Be the first to comment

Sign in or sign up to post comments.

Related articles