English پارسی Русский Kurdi کوردی Тоҷики بلوچی پشتو دری اردو हिन्दी Ирон گیلکی
مازرونی հայերեն آذری لری
Welcome
Login / Register

به خشنودي آرش، تيرگان را جشن مي‌گيريم

به گزارش از امرداد

امرداد :
دهم تيرماه، هنگامه‌ي برپايي جشن تيرگان است. روز تير از ماه تير در گاه‌شمار زرتشتيان برابر با ١٠ تيرماه در سالنماي رسمي كشور جشن تيرگان است. تيرگان جشن سپاس‌داري از آخشيج(:عنصر) آب است كه در ميان زرتشتيان و ايرانيان در كنار سه آخشيج ديگر خاك، هوا و آتش گرامي داشته مي‌شود. ابوريحان بيروني پرتاب تير آرش كمانگير براي تعيين مرز ايران و توران را در اين روز مي‌داند.
جستاري كه در ادامه مي‌خوانيد، نوشته‌ي مهين‌دخت دهنادي در شماره‌هاي پيشين هفته‌نامه‌ي «امرداد» است:

هر روز از كنارش می‌گذرم، و هر روز با اين‌كه سوار بر ماشينم می‌توانم چند دقيقه نگاهش كنم. در اتوبان همت، كمی جلوتر از برج ميلاد هر بامداد درست از همين نقطه، ترافيك سنگين آغاز می شود اما من برای رسيدن به اين ترافيك بی تابم چرا كه می‌خواهم بارديگر تنديس خوش‌تراش آرش كمانگير را ببينم، تنديسی هنرمندانه كه بازوها و بدن اين پهلوان كم‌كم به شكل تيری درآمده و گويی قرار است با تيری كه پرتاب می‌شود خود او هم برود، مانند استوره‌اش.
هر روز بی تابم برای ديدنش تا كمی با او سخن بگويم. پيش از اين هرگاه اين مجسمه را می ديدم به «ايران» می‌انديشيدم، به كشورم، چيزی كه در روزمرگی‌های زندگی گم شده بود. اين روزها اما بيش از هميشه با اوسخن گفتم. آن روزگار را با امروز ايران سنجيدم و شايد بيشتر از هر زمان ديگر به ايران فكر كردم، به وطنم!
دلم می‌خواست تنديسش را بر بالای برج ميلاد مي‌گذاشتند نه در پايين آن، جای او بر بالای بلندی است به بلندای دماوند. اما نگران نبايد بود بازوان نيرومند و اراده‌ی استوارش، براي رهايی ميهن از چنگال دشمن كافی است تا از همين پايين هم تيرش به دوردست‌ها برود.
نمی‌دانم با خود چه فكر می كند. آنگاه كه هر بامداد ترافيك سنگين و چهره‌‌های خسته را می‌بيند يا زمانی كه به شكوه برج ميلاد به آن بزرگی و زيبايی نگاه می‌كند. آيا كشورش را چنين مي‌خواست يا نه، بيشتر و بهتر از اين.
آيا از اين‌كه اينچنين در راه كشورش جان داد خشنود است يا پشيمان!؟
او زنان و مردان و كودكان اين سرزمين را از آوارگی و بيچارگی رهايی بخشيد آيا اين زنان و مردان و كودكانی كه هر روز از كنار تنديسش مي‌گذرند او را به ياد مي‌آورند!؟
آهای ايرانی‌ها! به ياد داريد روزی روزگاری در زمان پادشاهی منوچهر، تورانيان بر سپاه ايرانيان چيره گشتند و با اين ترفند كه ايران را به دست ايرانيان شكست دهند گفتند يك ايرانی تيری بياندازد كه مرز ايران و توران را مشخص كنند؟
آهای هم‌ميهن! به ياد داری آن روز آرش، آرش شيواتير، آرش كمانگير وقتی همه با نا اميدی به هم می‌نگريستند و گمان می‌كردند كه با اين شرط ايران به دست ايرانی در چنگ توران خواهد افتاد، از ميان مردم برخواست و جانش را در تير كرد، تير از جان آرش زنده ماند و سه روز بعد بر زمين نشست. اين تير قلب ايرانيان را روشن و چشم تورانيان را كور كرد. پيش از آن‌كه آرش برخيزد، هيچ كس در دل اميدی برای رهايی ايران نداشت، چشم‌ها خسته و دل‌ها تاريك بود.
آهای پدران و مادرانی كه هر شب برای كودكانتان قصه می‌گوييد! تاكنون چندبار قصه‌ی آرش كمانگير را گفته‌ايد؟
آهای پسران و دختران ايرانی! آنگاه كه خسته از همه چيز به راه فرار، به ترک ميهن می‌انديشيد، به فداكاری‌های بزرگان اين سرزمين فكر كرده‌ايد؟
قصه‌اش را می‌دانيد؟ گفته‌ايد؟ پس چرا نا‌اميديد؟ چرا همه به يادش جشن نمی‌گيريد؟ اين جشن تنها ويژه‌ی زرتشتيان نيست، آرش ازآن همه‌ی ايرانی‌هاست.
هزاران پرسش و حرف ناگفته در گوشه‌ی ذهنم چرخ می‌خورد. باز به نزديك تنديس آرش می‌رسم، آن روز صبح، چهارشنبه بود، دهم تيرماه، جشن تيرگان، و من بازهم در اتوبان همت كنار برج ميلاد و نزديك تنديس آرش. اين بار در كنار تنديس نگه می‌دارم، پليس سوت می‌زند، سه بار می‌گويد: «حركت كن»، سرم را بيرون می‌برم، می‌گويم: «جناب يك دقيقه می‌خواهم اين گل را كنار آن تنديس بگذارم. امروز جشن تيرگان است به ياد آرش، برای او». پليس با خشم می‌گويد: «خانم چرا قصه می‌گويی، اينجا ايستادن ممنوع است!‌»
چند لحظه بعد نااميدانه به راه افتادم، اما شايد اين‌گونه بهتر باشد. خوب است كه كشور قانون داشته باشد، بی‌گمان آرش و آرش‌ها قانون را بيشتر از شاخه‌ای گل دوست دارند.

Post your comment

Comments

Be the first to comment

Sign in or sign up to post comments.

Related articles