English پارسی Русский Kurdi کوردی Тоҷики بلوچی پشتو دری اردو हिन्दी Ирон گیلکی
مازرونی հայերեն آذری لری
Welcome
Login / Register

مرگ خاموش بزرگ‌‌ترین سنگ نبشته‌ی ایلامی ایران

به گزارش از امرداد

خبرنگار اَمُرداد – سیاوُش آریا :
یکی از یادمان‌های تاریخی – فرهنگی کشور بی‌گمان سنگ‌نگاره‌ها و سنگ‌نبشته‌ها هستند که سند زنده و گویای به جا مانده از دستاورد دسترنج نیاکان سخت کوش و خردمند ما در روزگار باستانی ایران به شمار می‌آیند. با این همه نه تنها این بازمانده‌های (:آثار) ارزشمند به درستی نگه‌داری و حفاظت نمی‌شوند، بلکه هرکدام در گوشه‌ای رها شده و روزگار غم‌بار و پریشانی را می‌گذرانند.
به گزارش اَمرداد، بزرگ ترین سنگ نبشته ی میخی ایلامی ایران در ایذه خوزستان در اِشکَفت(:غار) نامیده شده (:منسوب) به سلمان به همراه نگارکَندهای(:نقش برجسته‌ها) ارزشمند آن در بدترین شرایط نگه‌داری به سر می‌برند و تاراجگران و چپاوُل‌گران بازمانده‌های تاریخی – فرهنگی با پاشیدن رنگ، یادگاری‌نویسی و بدتر از همه خَراش و سابیدن آن‌ها آسیب‌های برگشت‌ناپذیری(:غیرقابل جبران) را به این یادگارهای بی‌همتا زده و چهره‌ی آن ها را زشت و خدشه‌دار کرده اند. گستردگی این آسیب‌ها تا اندازه‌ای است که به باور کارشناسان مرگ خاموش و آرام آنان را به دنبال خواهد داشت و دیگر راهی برای بازگرداندن و جبران آن‌ها به دست نخواهد داد. از همین روی یکی از یادگارهای یگانه و بی‌مانند(:منحصربه فرد) به جا مانده از شهریگری (:تمدن) کمتر شناخته شده‌ی باستانی ایران که همانا دودمان(:سلسله) ایلامی ست رو به ویرانی و پاک شدن(:محو) از چهره‌ی روزگار است تا مدیران و سرپرستان (:مسوولان) میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی همچنان به دنبال کارهای نمایشی و برگزاری نشست ها و هَمایش‌های بدون نتیجه و برونرفت (:خروجی) سرگرم باشند!
گُل سنگ‌ها و درختچه‌ها و نم و رطوبت نیز به جان ناتوان (:بی رمق) این بازمانده‌ها افتاده و مانند خُوره آن‌ها را می‌خورد. باد و باران و آفتاب از دیگر گزندها و آفت های این بازمانده‌ها به شمار می‌آید.
اما بدترین دشواری و نامهربانی و سنگ‌دلی که باید از آن با نام رنج و اندوه (:مصیبت) یاد شود پدیده‌ی ویران‌گر و تباه‌کننده‌ی بازمانده‌های تاریخی یا همان «وَندالیسم» است. این کارِ نابخردان و تاراجگران بیشترین و بدترین آسیب‌ها را به این سنگ‌نبشته و نگارکَندها زده است. شدت این آسیب‌ها در درون اشکفت که در دسترس مردم بوده تا بدان اندازه است که دیگر نمی‌توان نبشته‌ها و نگاره‌ها را خواند و شناخت و آنان را رو به نابودی برده است. مدیران فرهنگی شهری، استانی و کشوری نیز تنها بیننده‌ی(:نظاره‌گر) آن هستند تا دیگر نشانی از شناسه(:هویت)، کیستی و چیستی ما ایرانیان بر جای نماند.
پرسشی که در ذهن هر ایرانی دوستدار تاریخ و فرهنگ آن به وجود می آید، این است که مگر چنین جایگاه مهمی نگهبان و سرپرست ندارد و یا چرا نگهبانان و کارمندان به درستی از این بازمانده‌های بسیار ارزشمند پاسداری و محافظت نمی‌کنند؟ پرسشی که پاسخ آن را باید در جای دیگری جست و جو کرد و آن نبود انگیزه ی کاری و نداشتن عِرق ملی در میان بیشتر کارمندان و نگهبانان و حتا اگر گزافه نگفته باشیم مدیران است. زیرا تنها راه نجات و پیشگیری از گزندهای انسانی، افزون‌بر آموزش و آگاهی رسانی به مردم که بایستی برای آن هزینه کرد، مهر به میهن و دلسوزی از سوی همین کارمندان میراث فرهنگی است. از سویی دیگر، گسترش کَنده‌کاری‌های غیر مجاز و فعالیت سودجویان و قاچاقچیان در ایذه خطری جدی برای بازمانده‌های تاریخی – فرهنگی به شمار می‌آید و جا دارد تا مدیران میراث فرهنگی و یگان پاسداران توجه بیشتری به این موضوع داشته باشند.
در همین زمینه یکی از باستان‌شناسان به اَمرداد گفت: «بهتر است پیش از این که به بررسی و آسیب‌شناسی این سنگ نگاره‌ها بپردازیم کمی درباره‌ی ایلامیان و ایذه سخن بگوییم. امروزه پژوهش‌های باستان شناسی نشان داده است که هفت تپه وابسته (:مربوط) به روزگار کمترشناخته شده ای از ایلام با فرمان‌روایی «هَلتَمتی» است. اما چُغازنبیل یکی از یادگارهای «اونتاش گال یا اونتاش ناپیریشا» پادشاه ایلام میانه است که دیرینگی هفت تپه بیشتر بوده، ولی روزگار تاریکی از ایلام میانه به شمارمی آید. سالیانی است که بر سر جایگاه بُنیادین اَنشان یا اَنزان گفت وگو در میان است. بر پایه ی پشتوانه (:اعتبار) نمودارهایی (:اشاره ها) که در سنگ‌نبشته‌ها به دست آمده است اَنشان یکی از دولت شهرهای ایلامی درسوی خاوری (:شرقی) شوشان بوده است . از این‌رو با چنین برداشتی به شوَند (:خاطر) دارا بودن بیشترین نگارکَندهای ایلامی در پیرامون دشت ایذه، ایذه را اَنشان می‌دانستند. کاوش‌های باستان‌شناسی در پیش از سال 57 در تَل بیضاء استوار ساخت(:ثابت کرد) که اَنشان ایلامی بایستی در این تَل که به تپه‌ی «مَلیان» نامدار است، باشد. اما این موضوع نیز یک چیستان (:معما) دیگری به دنبال داشت و آن چُنین است که، پس ایذه کجاست؟ اگر ما باور می‌کردیم که ایذه همان اَنشان یا اَنزان است، گستره‌ی جغرافیایی شالوده‌ی (:فونداسیون) ایلام را کوچک تر از آنی که هست، می پنداشتیم. کنون آن که با بازمانده‌هایی که در خارک و کرانه های خاوری ایران یا کرمان پیدا شده است پهنه ی جغرافیایی ایلام را بیش از پیش گسترش داده است. اگر شماری بدون آگاهی از نوشته های ایلامی ایذه درباره ی اَنشان بودن آن پافشاری می‌کنند، بهتر است که کمی به برگردان پارسیِ میخی نبشته‌های کول فَرح (نیایشگاه نارسی نا) و نیایشگاه اِشکفت سلمان (تاری شا) نگاه کنند. آنان که چشم و گوش بسته به سخنان تنها یک بیگانه، ایذه را اَنشان یا اَنزان می‌دانند گویا ناآگاهند(:بی‌خبرند) که در بزرگ ترین سنگ‌نبشته‌ی میخی ایلامی در کول فرَح و اِشکفت سلمان به دولت شهر «آیاپیر» اشاره شده است و نه اَنشان».
جعفرمهرکیان که بررسی و پژوهش‌های فراوانی را در زمینه ی بازمانده های ایذه انجام داده است، افزود : « نیایشگاه «تاری شا» یا اشکفت سلمان که امروزه دیگر در کرانه ی جنوبی شهر باستانی ایذه است و نه دورتر از آن، تنگه ای است که در گویش مردم به آن اشکفت سلمان می گویند. این جایگاه تنگه ی گشاده‌ای است که در فَرجام به یک اشکفت یا غار گشاده ی کم ژرفا که به نام اشکفت سلمان نام آور(:معروف) است، می‌رسد. اشکفت سلمان یکی از نیایشگاه های طبیعی و کهن ایران در روزگار ایلامی بوده است. بر دیواره‌ی شمالی آن، دو نگارکَند و در درون اِشکفت نیز دو نگارکند دیگر که پیکره‌های درون آن به سوی هم می نگرند و نقطه ی برخورد (:تلاقی) نگاه های آن ها، آبی است که از درون این اشکفت هزاران سال است پایان ناپذیر از درون آن بیرون آمده است. این اشکفت با آن که اشکفتی ست طبیعی، ولی چنین پنداشته می شود که از هزاران سال پیش از این دیدگاه، جایگاه درخُوری برای زیست آدمی بوده و نیز جزو کمیاب‌ترین اشکفت های ایران است که از درون آن، آب شیرین روان است و مورد توجه بوده و شاید از همین روی با نام یک نیایشگاه از سوی ایلامیان برگزیده و آن را با پیکره های نیایشی خود آراسته اند».
این استاد دانشگاه در دنباله‌ی سخنان خود گفت: «نگارکَند نخستین در بخش درونشُد (:ورود) ما به این تنگه یا دره، خانواده ی شاهی را که دست به سینه رو به اشکفت می نگرند، نشان می دهد. نخستین کس، مردی است تنومند که بنا بر نوشته هایی که به دبیره‌ی (:خط) ایلامی بر پیکر او نگاشته شده است «هَن نی یا خَن نی» بوده و پس از او «زاشَهشَهی» جانشین (:ولیعهد) او می باشد. پس از آن شهبانو یا مادرش«هوهین یا هوخین» است که هر دو (پدر و مادرش) به یک اندازه نشان داده شده‌اند و این نخستین چیزی است که به جایگاه و شکوه (:منزلت) زن در این روزگار می‌پردازد و نشان دهنده‌ی حقوق برابر زنان در این هنگامه است. در نگارکند سپسین همان خانواده به گونه ای نشان داده شده اند که نیایشگری که می تواند کاهن بزرگ باشد به همراه بُخوردان در برابر آن در حال نیایش به سوی اشکفت دیده می‌شود».
دنباله دارد..


نگاره پادشاه و فرزند دست به سینه و با پوششی تا روی زانو است و اما ملکه پوششی تا پایین پا دارد


افرادی که درحال نیایش هستند


شاهنشاه هَنی به همراه جانشین و ملکه ایلامی


گسترش گل سنگ‌ها و درختچه‌ها تهدیدی جدی برای یادمان ایلامی به شمار می‌آید


سنگ نگاره‌ای که درحال پاک شدن از چهره روزگار است


هردو این نگارکندها بر روی پوشاک‌شان دارای نبشته است که دیگر دیده و خوانده نمی‌شود

 

Post your comment

Comments

Be the first to comment

Sign in or sign up to post comments.

Related articles