English پارسی Русский Kurdi کوردی Тоҷики بلوچی پشتو دری اردو हिन्दी Ирон گیلکی
مازرونی հայերեն آذری لری
Welcome
Login / Register

مردي بزرگ در جستجوي ايرانويچ و فرهنگ زرتشتي با نقشه راه "اوستا"

كي اشكان اردلان افشارنادري (دكتر رضاهازلي)

از پانزده سالگي و از زماني كه يادگيري زبانهاي باستاني ايراني و تاريخ و فرهنگ كهن "ايران زمين بزرگ" را اغاز كردم همواره براي من جاي پرسش بود كه چگونه دانش باستان شناسي به جغرافياي كهن ايرانويچ، كشور نخستين آرياييان كه از ان به اشكارا در اوستا سخن رفته است تا اين اندازه بي توجه بوده است.
در سده هاي هجدهم، نو زدهم و بيستم ميلادي، باستان شناسان اروپايي كه بيشترشان مسيحي و يا يهودي بودند و از اروپاي مسيحي مي امدند، تورات و إنجيل و روايات يهودي را به عنوان سر اغازي و نقشه و راهنمايي براي دانش نوپاي باستان شناسي ان زمان قرار دادند و بدين گونه، جهان باستان و تاريخ تمدن را در پيرامون حوزه جغرافيايي اين كتابها و روايت ها مي جستند و البته به نتايج شگفت اوري نيز در ميان رودان و مصر دست يافتند.
بدين گونه كتابهاي فراواني توسط خاورشناسان نوشته شد كه سرچشمه تمدن در خشان يونان و روم باستان را در ميانرودان و مصر مي جستند. البته جاي هيچ شكي نيست كه همواره تعامل و تبادل فرهنگي ميان مردمان و كشورهاي گوناگون در درازاي تاريخ وجود داشته است و از اينرو همكاري فرهنگي و بازرگاني در حوزه كرانه هاي درياي مديترانه بسيار اشكار است، اما نبايد از ياد برد كه تمدن هاي در خشان يونان و روم باستان در جهان باستاني شكوفا شدند كه حوزه هاي تمدن مسيحي- يهودي و مصري - ميانروداني يا اصلا هنوز به وجود نيامده بودند و يا در اقليت و ضعف مطلق از جهت تاثير گذاري بودند. در جهان كهن نخستين امپراطوري تاريخ بشري ، امپراطوري پارس بود كه از اسياي ميانه و مرزهاي چين تا يونان و مصر در شمال افريقا گسترده بود و زمينه تبادل فرهنگي ميان جهان باستان را كه چيزي جز اين امپراطوري نبود فراهم مي كرد. درست است كه حوزه هاي فرهنگي و تمدني يونان و مصر و ميانرودان همه بخشهايي از اين امپراطوري بودند و امپراطوري روم نيز هنوز به وجود نيامده بود، اما پارسياني كه اين امپراطوي را ساختند خود يك تيره ايراني بودند كه بر طبق كتاب زرتشتيان، اوستا، از ايرانويچ يا كشور نخستين آرياييان در اسياي ميانه امده بودند. با وجود شواهد بسيار در كتابهاي ايران باستان مانند اوستا و كتابهاي ديگر به زبان پهلوي كه همه چون نقشه راهي جاي كشور نخستين اريايي ها و مسير مهاجرت انها را مشخص كرده بودند اما گويا اين منطقه مهم باستانشناسي به دلايل زير از دسترس باستان شناسان خارج بود و يا پژوهش ها و كاوش ها و حفاري هاي دقيقي در انجا صورت نگرفته بود:

1) در سده هاي هجدهم و نو زدهم تعصبات مذهبي يهودي-مسيحي كه هنوز در اروپاي پس از رنسانس موجود بود، حوزه جغرافيايي كشفيات باستان شناسي را به مصر و اسياي غربي مي برد كه در متون مقدس جايگاه بالايي داشتند
2) در اغاز سده بيستم ميلادي انقلاب كمونيستي در امپراطوري روسيه و پيدايش حكومت توتاليتر شوراها ، راه اسياي ميانه را براي باستان شناسان ديگر كشورها بست و تلاشهاي ارزشمند باستان شناسان خود شوروي نيز تا ظهور اسطوره باستانشناسي شوروي، ويكتور ايوانويچ سريانيدي محدود بود.
3) وارثان مستقيم تمدن زرتشتي اسياي ميانه و ايرانويچ يعني سه كشور ايران، افغانستان و تاجيكستان پس از سده ها اشغال به وسيله عربها و مغولها و مسلمان شدن مردم اين سه كشور، به شدت از فرهنگ و تاريخ باستان خود غافل شدند و تلاشهاي بسيار اندكي در باستان شناسي و تاريخ گذشته خود كردند كه انهم بيشتر در دوران ملي گرايي و مدرنيسم ايراني در دوران دودمان پهلوي در ايران انجام شد كه با انقلاب اسلامي ايران انهم به دلايل مذهبي به پايان رسيد.

در اين ميان از نيمه هاي سده بيستم ميلادي تا اغاز سده بيست و يكم ، مردي يوناني تبار و اهل شوروي ، كه تصادفا در شهر تاشكند در اسياي ميانه به دنيا امده بود و از روزگار جواني و دانشجويي با باستان شناسان بزرگ شوروي و در كشفيات انها همكاري داشت ، به مفهوم واقعي كلمه جهان را شگفت زده كرد. تا زمان ويكتور ايوانويچ سريانيدي، بيشتر كشفيات باستانشناسي در اسياي ميانه يا مربوط به عصر اهن و تمدن اشكانيان و پارتيان بود و يا مربوط به عصر نوسنگي كه در زمان امپراطوري روسيه در انا او در نزديكي عشق اباد به وسيله پمپلي انجام پذيرفته بود. اما عصر برنز اسياي ميانه همچنان معمايي حل نشدني بود.
عصر برنز در تاريخ تمدن بشري داراي اهميت ويژه اي است . كشفياتي كه در عصر برنز در ميانرودان ( مزوپوتميا) انجام شد لقب " گهواره تمدن " را براي خاورميانه به ارمغان اورد. اما در اسياي ميانه كه مركز استقرار قومهاي ايراني بود و سرزمين نخستين ارياييان " ايرانويچ" در انجا قرار داشت همچنان عصر برنز مبهم بود، تا اينكه دانشمند بزرگ و باستانشناس افسانه اي ويكتور ايوانويچ سريانيدي در دهه هاي پاياني سده بيستم و اغازين سده بيست و يكم با بيش از پنجاه سال كار طاقت فرسا و دشوار در اسياي ميانه و شمال افغانستان و به ويژه در بيابان گونور در نزديكي شهر باستاني مرو و همچنين در نزديكي بلخ در شمال افغانستان به كشفيات شگفت اوري نائل شد كه حكايت از تمدني بسيار پيشرفته همانند تمدن هاي ميانرودان در خاورميانه و مصر در شمال افريقا داشت.
از برخي جهات اين تمدن قديمي تر و حتي پيشرفته تر مي نمود. وسعت حوزه جغرافيايي اين تمدن بي شك همانند نداشت و حكايت از گهواره فراموش شده تمدن بشري داشت.
از نظر جغرافيايي، حوزه تمدني كه امروزه به حوزه تمدني و مجموعه باستانشناسي باختر- مرو شناخته شده است ، گستردگي بسياري دارد و در پيوند تنگاتنگ با حوزه هاي تمدني درون ايران كنوني مانند ، شهداد كرمان و شهر سوخته و همچنين حوزه تمدن سند در هند باستان بوده است. چنين گستردگي و پيوند تمدني كه در سراسر فلات ايران ديده مي شود نه در ميانرودان وجود داشته است و نه در مصر باستان.
با تطبيق دستاوردها و اثار يافت شده اين تمدن با متن هاي اوستايي و فرهنگ زرتشتي و پيشا زرتشتي و تطبيق جغرافياي حوزه هاي كشف شده با جغرافياي اوستا، ويكتور ايوانويچ سريانيدي دريافت كه مهمترين حوزه تمدن عصر برنز اقوام هندو اروپايي و يكي از مهمترين گهواره هاي تمدن بشري را كشف كرده است. اثار شگفت انگيز اين تمدن كه در موزه هاي عشق اباد و مرو به نمايش درامده است و كتابهاي فراواني كه در شرح اين تمدن و فرهنگ و اثارش به وسيله ويكتور ايوانويچ سريانيدي نوشته شده است أفق نويني را در دانش باستانشناسي و تمدن بشري و مطالعات ايرانشناسي باز مي كند هرچند كه سالها زمان مي برد تا جهان و محافل اكادميك از ژرفاي اين كشفيات اگاه شوند.
ويكتور ايوانويچ سريانيدي كه در دوران سخت فروپاشي شوروي هم حفاريها و كاوش هايش را ادامه داد ، براي پيشبرد كارش حتي خانه شخصي خود را نيز فروخت تا سرمايه پژوهشها و كاوش هايش را فراهم كند. بي شك او نه تنها يك دانشمند بزرگ كه قهرمان و اسطوره باستان شناسي بود. شرايط بسيار دشواري را كه او در ان كار مي كرد تنها براي كساني قابل درك است كه همراه او در حفاري هايش بوده اند.
من هرچند كه ساليان درازي است كه با اثار و كارهاي اين دانشمند بزرگ اشنا بودم ، اما جاي بسي خرسندي است كه در سال پاياني زندگي اش افتخار اشنايي نزديك با او را داشتم و در اخرين حفاري و كاوش باستانشناسي اش در گونور تپه در پاييز سال ٢٠١٣ همراه او بودم و از او بسيار اموختم.
ويكتور ايوانويچ سريانيدي مردي بزرگ و دانشمندي بي همتا تا واپسين لحظه هاي زندگي اش كار ش را ادامه داد و در روز رسمي درگذشت زرتشت كه اين همه سال را براي شناخت عصر او صرف كرده بود، او نيز در گذشت. او بي شك از زمان خود پيش تر بود، و سالها به درازا خواهد كشيد تا ژرفاي كارهاي علمي او و اثري كه در دانش هاي باستانشناسي و تاريخ و انسان شناسي از خود برجاي گذاشت شناخته شود.

 

Post your comment

Comments

Be the first to comment

Sign in or sign up to post comments.

Related articles